ايرج مصداقى مزدور نيست!.....امیر کارگر.
ايرج مصداقى مزدور نيست!
در تمام واژه نامه هاى غير سياسى آمده است كه مزدور به فردى اطلاق مى شود كه در قبال مزدى كه ميگيرد, كارى انجام مى دهد.
با توجه به اين تعريف مى توان گفت كه اگر زمانى به فردى مزدور پول نرسد, نه تنها كارى انجام نخواهد داد, بلكه ممكن است كه كار شكنى كرده و بر خلاف كار فرما, ارباب و يا پول دهنده نيز عمل كند.
بطور مثال نقش بسيارى از شبكه هاى خبرى فارسى زبان خارج كشورى در مقابل رژيم, به دليل نفوذ چنين افرادى در آنها, مزدورى مى باشد.
اين شبكه ها هيچ مرز قرمزى با ديكتاتور و جنايتكار ندارند. پول مى گيرند تا خبرى كه به آنها داده مى شود را پخش كنند, و يا مصاحبه اى كه به آنها گفته مى شود را انجام دهند.
البته چسباندن كلماتى مانند: "من و تو" و "آزاد" و "ميهن" يا "ايران" و يا "گلوبال" و "همبستگى" و از اين قبيل, بر روى شبكه هايشان صرفا جنبه ى تزئينى دارد.
در موارد زيادى شاهد بوده ايم كه آنها موى دماغ ديكتاتور شده و بدليل نرسيدن پول, بر عليه او عمل كرده و حتى خواهان سرنگونى موقتى(!؟) آن ديكتاتور هم مى شوند.
همچنين مى توان از افرادى مانند نوريزاده و يا سعيد بهبهانى و بهنود و عليزاده و امثالهم نام برد كه در اين مسير پيشگام و بقول فارسى زبانان گاو پيشانى "سياه" مى باشند.
بعضى مواقع مزدورى در شكل و قالبى ديگر صورت مى گيرد.
مثلا رضا پهلوى نيز در يک مصاحبه تلويزيونى با كامبيز حسينى يک بار به اين موضوع اشاره كرد كه تا به حال چندين بار, بخاطر مشخص شدن ميزان و وضعيت ميلياردها دلارى(البته او گفت ٦٢ ميليون دلار) كه خانواده اش از ايران خارج كرده اند, رژيم پاى آنها را به دادگاه كشانده است.
بنابراين, پر واضح مى باشد كه او مجبور است بخاطر حفظ ثروت باد آورده اش و دورى جستن از هزينه هاى دادگاه و از آن مهمتر, بر هم نخوردن آرامش و آسايش و تفريحات و عياشى هايش, هر زمان لازم باشد, بدون خالى شدن باد بادكنک اپوزيسيون نمايى اش, خط رژيم را پيش ببرد.
مهرداد عارفانى و امير سعدونى نيز از جمله مزدورانى هستند كه بخاطر دريافت پول و امكانات, تن به انجام جنايت براى رژيم داده بودند.
با توجه به توضيح فوق, قشر مزدور و افرادى كه از آنان بطور مشخص در اين قشر نام برده شد, بدون مزد و يا سود و حفظ منافع شان معمولا خدمتى به ديگران ارائه نخواهند داد.
حال وقتى پاى نسيمه نعامى به ميان مى آيد, كه از طرف وزارت اطلاعات براى نفوذ و انجام عمليات و كشتن رهبران و هواداران مجاهدين, امير سعدونى را فريب داده و براى پيش بردن نقشه اش با او ازدواج كرده و قرار است كه بعد از انجام عمليات تروريستى, همسرش را هم به قتل برساند, تا بمب گذارى را يک اختلاف درون سازمانى جلوه دهد, ديگر نمى توان اين عضو اطلاعاتى را مزدور ناميد.
پيچيده تر از نسيمه نعامى مى توان از ايرج مصداقى بعنوان تواب نفوذى تشنه به خون نام برد, كه ديگر بكار بردن واژه مزدور براى او رنگ باخته و توان و ظرفيت معرفى اين فرد را از دست خواهد داد.
همانطور كه بكار بردن واژه مزدور براى خمينى, خامنه اى, لاجوردى, رئيسى, روحانى, ظريف و حميد نورى و ديگر دژخيمان و جلادان و سركوبگران و خونخواران, ضعيف و كم محتوا مى باشد, در رابطه با معرفى جلاد مصداقى نيز صدق مى كند.
طبق اسناد موجود, اگر جرم جلاد نفوذى ايرج مصداقى, از جلاد غير نفوذى حميد نورى بيشتر نباشد, كمتر هم نيست.
هر چند كه شخصا بر اين باور هستم كه با توجه به نقش خيانت كارانه و خائنانه مصداقى در زندان, و فريب زندانيان با نقاب زندانى, نقش او بسيار جنايتكارانه تر از دژخيم حميد نورى مى باشد.
اگر دژخيم حميد نورى, امروز به دليل نقش داشتن در انتخاب يک به يک مجاهدين و آزاديخواهان سر موضع و بردن آنان به سالن اعدام در مقطع قتل عام ٦٧ محاكمه مى شود, جلاد ايرج مصداقى ٧ سال قبل از حميد نورى, همين كار را در همكارى تنگاتنگ با سپاه و وزارت اطلاعات انجام مى داده است.
شناسايى و دستگيرى و شكنجه و اعدام مجاهدين سر موضع با دخالت جلاد مصداقى, نوشتن فيلم نامه بر عليه مجاهدين در كنار جلاد لاجوردى, دروغ هاى پى در پى در مورد نحوه ى گذراندن پروسه محاكمه در مقابل هيأت مرگ, حكايات كذب از چگونگى جان سالم بردن از راهروهاى مرگ, داستان سراييهاى دروغ در مورد شيوه آزاد شدنش پيش از افشاى انزجار نامه اش, نفوذ در بين هواداران مقاومت جهت شناسايى و جمع آورى اطلاعات ووو....و نهايتا افشاى ارتباط او با جلاد حميد نورى ١٠ ماه قبل از سفر او به سوئد, نشان دهنده ارتباط ناگسستنى اين فرد از سال ٦٠ و روز دستگيرى تا همين امروز با دستگاه هاى اطلاعاتى و امنيتى رژيم مى باشد.
ايرج مصداقى, آن چنان تحت تعليم و آموزش لاجوردى ها و حاج داودها, تبديل به جلادى تشنه به خون شده است, و آن چنان در صحنه ى عمل از امتحان آنان موفق بيرون آمده است كه در واقع نوشتن انزجار نامه در مقابل شركت در شكار و اعدام مجاهدان سر موضع, برايش يک افتخار مى باشد.
از منظر نگارنده, حتى علنى كردن انزجار نامه اى به نام مصداقى توسط وزارت اطلاعات با هماهنگى خود او با چند هدف صورت گرفته است, كه مهمترين آن, ايز گم كردن از عضويت مصداقى در سيستم اطلاعاتى رژيم و سفيد سازى او بعنوان زندانى سياسى مى باشد.
به همين دلايل فوق است كه بعد از برملا شدن مأموريت نفوذش, با كنار گذاشتن تعارف, علنا خواستار از بين بردن رهبران مجاهدين شده است. اين دقيقا همان كارى است كه رژيم به كرات با ترورهاى خارج كشورى مخالفانش توسط نفوذ مأموران خود تا به حال انجام داده است.
امروز ديگر اهميت اين مأمور نفوذى براى وزارت اطلاعات بر همگان آشكار مى باشد.
وصل كردن حميد نورى به مصداقى و قربانى كردن او توسط دستگاه امنيتى رژيم آخوندى, گواه اين حقيقت مى باشد كه سرمايه گذارى چهل ساله ى رژيم براى ساختن مأمورانى مانند مصداقى, بايستى به هر قيمتى به نتيجه برسد.
بنابراين ايرج مصداقى يک مزدور نيست.
او يک عضو كار كشته ى اطلاعات رژيم است كه مسئوليت ايدئولوژيكش نابود كردن مجاهدين و آزاديخواهان و مخالفان نظام آخوندى مى باشد. كه صد البته به دليل غرق بودن در معيارهاى دستگاه امنيتى رژيم, هنوز نتوانسته است به توان و قدرت مقاومت ايران و پايبندى بسيارى از آزاديخواهان و خانواده هاى شهداى راه آزادى به آرمانشان پى ببرد.
نتيجه اين كه دژخيم حميد نورى و جلاد مصداقى, جانيانى از يک جنس و در خدمت يک سيستم, اما با دو نوع مأموريت مى باشند, كه بايد امروز هر دو آنها در اين دادگاه محاكمه شوند.
امير كارگر
١٦ اگوست ٢٠٢١
Kommentarer
Skicka en kommentar