پستی را می نواخت آرام. فتح الله کیاییها.
پستی را می نواخت آرام
و حقارت را بر چهره ی مدعیان برابری
با چنگ می نوشت.
پیرمرد دل زنده است و سرفراز.
بنواز پدر..... بنواز
گوش ها دیری است
کر شده اند و آنچه بر جهان حاکم است
بی شرمی است و حقارت.
مدعیان هنر را به بین
که چگونه
چکمه لیس جنایت شده اند.
بنواز پدر
بنواز.
این طلیعه ی سرود رهایی است .
ف.ک
Kommentarer
Skicka en kommentar