پرسید: این شعر را برای که می گویی؟ فتح الله کیاییها.
پرسید: این شعر را برای که می گویی؟
شعری نگفته بودم
بغضی بود
پرسید: طعن خنده ات از چیست
خنده را به طعن
هرگز زبان به مزه
بر نچشیده بودم.
خشمگین فریاد کرد و گفت
زبانت، دستانت، لبانت
بوی باروت می دهد
هنوز شعله بر آتش
کبریت بر نگشوده بودم.
تشنه بودم
خاک بوی زخم می داد
تشنه بود زمین.
ف.ک
Kommentarer
Skicka en kommentar