درمان وطن نيست بجز شورش و عصيان"....امیر کارگر.
"درمان وطن نيست بجز شورش و عصيان"
وقتى كه تبر حافظ امنيت باغ است
بازار كباب كردن گل ها همه داغ است
امن اند در آن كرگدن و افعى و كفتار
ناگاه از اين قصه فقط موش و الاغ است
حاصل نشود هيچ ثمر از دل اين باغ
گر هم ثمرى است به انبان كلاغ است
اين باغ كنون وادى جولان ددان است
پيوسته در آن روبهكى در پى زاغ است
هر موذى و درنده و دون مايه در اين باغ
با قاضى و با حاكم و داروغه اياغ است
كشتند و بريدند و دريدند و ببردند
از باغ وطن هر چه به پاكى سراغ است
باغى كه چنين بى دل و بى شور دماغ است
از بهر نجاتش تن ما شمع و چراغ است
درمان وطن نيست بجز شورش و عصيان
سيلاب قيام ضامن آزادى باغ است
اميركارگر
١٢ ژوئن ٢٠٢١
Kommentarer
Skicka en kommentar