شورپرواز..... م. وحیدی (م. صبح)

 شورپرواز

قرنهاست
پرنده ای ندیده ام
قرنهاست
پریدن را
حس نکرده ام
به کوچه می روم
و خرابه شب
بر سرم می ریزد
پرنده ای لال
از شاخه
پر می کشد
منتظر می مانم
تا باد
مرا به پرواز درآورد
***
طلسم شبانه
جاده ای دور
پاهایی خسته
و صخره ای
که در شریانهایش
پلهای شکسته
شناورند
به تماشا بیا!
در ساحل ناآرام و
نخلهای خمیده
ابرها
از نگاهم سر می خورند
و من
از پیچ و خم موجها
به انتها می رسم
***
درکویر
ماه که برجانم می تابد
عزم سفر می کنم
شب
چه عالمی دارد!
به کویر تشنه
پا می گذارم
آسمان
سیاه و ابری ست
می دانم
روزی
از سیاهترین ابرها
زلاترین بارانها
خواهد بارید
***
در مسیر شدن
باصدای تو
جهان آرام می گیرد
و زمین نفس می کشد
مه که می رود
آرمانت
از جویبارها
به دریا می پیوندد
رنگ چشمانت
چه زیباست!
چگونه تو را
توصیف کنم؟
وقتی
اسطوره ها
با فاصله یک کهکشان
به تو نگاه می کنند
و پلکان مژگانت
ارتفاع خورشید را
کم می کند.

م.وحیدی.

Kommentarer

Populära inlägg i den här bloggen

تصمیم همساز خامنه ای برای جلوگیری از خیزش مردم...زینت میرهاشمی.

قتلهای خاموش زیر شکنجه ادامه دارد ..... زینت میرهاشمی.

باند تبهکار حاکم به قتل عام مردم ادامه می دهد.....مهدی سامع