و آنگاه آسمان سرخ شد.... فتح الله کیاییها.
و آنگاه آسمان سرخ شد
و ابرها صخره شدند
و صخره ها اخگری سوزان
و زمین تیرباران خشم خدای
که ای فرزند آدم به سجده شو
و سجده نکرد
پس در بطن اش تمرد
آرمیده گشت
که انسان در اصل متمرد بود
و نه متمکن.
آنگاه هفت شبان و هفت روز
ستاره ها
اخگر فرو ریختند و سیاره ها
در عذاب آدم کوشیدند
که سخت جان بود و متمرد
پس به روز هفتم
خدای را خستگی چنان چیره گشت
که انگور آفرید و چرخشت را
آنگاه پس از چهل روز
از پس آن شب
با آدمیان در آمیخت
و همه ی این حکمت ها
نه چرخشت را بود و نه انگور را
که آدمی آگاه از همه چیز بود
و نه بیشتر
ف.ک
Kommentarer
Skicka en kommentar