" گندم يا علفى هرز "...اﻣﻴﺮ ﻛﺎﺭﮔﺮ.
" گندم يا علفى هرز "
ﺗﻠﺨﻴﻪ ﻓﻘﺮ ﻣﻜﺮﺭ
ﺗﻮى ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎى ﻣﺮﺩﻡ
ﭘﺎﺷﻴﺪﻩ ﮔﺮﺩ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﺭﻭىﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎى ﮔﻨﺪﻡ
ﮔﻨﺪﻡ اﺯ ﺧﻮﺷﻪ مى ﭘﺮﺳﻪ
ﻭاﺳﻪ چى ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻴﻢ
ﺟﻠﻮى اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﮔﺸﻨﻪ
ﺗﻮى ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ
اﮔﻪ ﻫﺮ ﺩﻭﻧﻪ اى اﺯ ﻣﺎ
ﺳﻬﻢ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ
ﺗﻨﺎﻣﻮﻥ ﻣﺜﻪ ﮔﻠﻮﻟﻪ
ﻭاﺳﻪ ﻣﺮﮒ ﻓﻘﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ,
ﺑﻬﺘﺮﻩ ﻛﻪ ﺟﺎى ﮔﻨﺪﻡ
علفى بى ﻣﺎﻳﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ
ﺯﻳﺮ ﺳﻢ ﺣﻴﻮﻭﻧﺎى
ﻭحشى ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻟﻪ ﺷﻴﻢ
ﺟﺎى اﻭﻥ ﺩﻭﻧﻪ ى ﮔﻨﺪﻡ
اى ﺭﻓﻴﻖ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻴﻢ
ﻣﻴﻮﻥ ﺿﺠﻪ ى ﻣﺮﺩﻡ
ﺭﻭى ﻳﻚ ﺧﻮﺷﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ
ﻳﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺜﻪ ﮔﻠﻮﻟﻪ
ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻇﻠﻢ و ﻧﺸﻮﻧﻪ
ﻳﺎ ﻣﻴﺸﻴﻢ اﻭﻥ علفى ﻫﺮﺯ
ﻛﻪ ز ﻣﺎ ﺭﺩى ﻧﻤﻮﻧﻪ
اﻣﻴﺮ ﻛﺎﺭﮔﺮ
تق و تق میزنه بر در
SvaraRaderaپیکر خونی مادر
سرو جونش پر اشکه
واسه ی ، مرگ برادر
صدای زجه ی خواهر
ز پس دیوار زندون
صیغه ی چندتا شکنجه
قیمت ، دختر ایرون
بوی گندم ، رو نخواستیم
مال تو هرچی که کاشتیم
بخدا ، داروغه اینه
همه ، آن چیزی که داشتیم
آتش سرد زمستون
دستها تو جیب ، شده پنهون
نکنی باز ، در اصلا
واسه مادر گریون
زیر شلاق شده بریون
تن و گوشت و استخونش
اخرین ضربه بر در
ایست ، قلب مهربونش
توی کوچه ؛ رده خونه ش
و لباسهای دوفرزند جونه ش
پول پرداختی زندان ،
بابت صیغه دخت مهربونش
گرچه سخت بود
ولی قاتلش نبودش
علت سکته مادر ،
دلیلش قفل بودن ، در
پدری ، بر سر سجده
شکر الله رو نموده
باعث دستگیری بچه ها
اون بود ، اونکه دائم تو سجوده
مادر از سرمای دیشب
پشت در یخ زد و مرده
جسد بی جان اون صبح
یه لگد از بابا خورده
هوا سرد و پردوده
و کلاغ توتو ، سروده
غار و غار که های بیدار شید
گرچه ، شهر،
! قصه کشتار شنیده
شده مخفی ،
پس، چشم هایی که بسته
خودشو بخوابزده ،
سر توی برف کرده نشسته
شاخه گندم شکسته
نوک توتو کلاغه گردیده خسته
علت اینکه رفیقم ، بوی گندم مال اونه
هرچی کاشتیم و نداشتیم مال اونه ه
واسه اینه :
که به دستان خود از شاخه شکاندیم
گل گندم ، گل پونه
دیگه با غار نمیگم براتون از
درد زمونه .
توحید توتو
پیشکش به شما .جناب کارگر