" تــو فـقـط تـاب بـیـاور گـل سـرخ! "....امیر کارگر.
" تــو فـقـط تـاب بـیـاور گـل سـرخ! "
تاب بیاور گل سرخ
که خزان می گذرد.
روح والای طبیعت،
بیشماری خزان طی کرده ست
این خزان نیز همی می گذرد و بهار می آید
ریشه ها می مانند
شاخه ها سر برون می آرند
و زمین، نور، هوا
راز زیبایی را می فهمند
تاب بیاور زیرا
تا که خورشید هنوز قدرت تابش دارد
تن هر دانه بسی مژدۀ زایش دارد
تاب بیاور گل سرخ!
برگهای تو ز ِ نو می رویند
غنچۀ لبخندت می شکفد
بوی تو قامت هر سدی را می شکند
از فراز در و دیوار و حصار می گذرد
بین هر خانه در این شهر،
می رود، می ماند، می پیچید
مرغکان مست ز عطر تن تو، می خوانند.
تاب بیاور گل سرخ!
نازؐ سواران بهار در راهند
از تو با مردم این شهر سخن می گویند
کودکان با لبخند، هی ترا می بویند ، هی ترا می بویند
عاشقان چشم بهم می دوزند
عشقها می جوشند و ترا می بوسند.......
تو فقط تاب بیاور گل سرخ!
امیر کارگر
Kommentarer
Skicka en kommentar